×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

false
false
true
«بعثت»؛ باران رحمت بر جان های خسته- مختار مسعود*

اسناد و مدارک تاریخی نشان می دهد ایرانیان نخستین ملت در خارج شبه جزیره عربستان بودند که به ندای ملکوتی پیامبر رحمت- حضرت محمد (ص)- لبیک گفتند و رهایی خود را از ظلم، تبعیض و بی عدالتی حکومت طبقاتی ساسانی در دین حیاتبخش اسلام یافتند.

به گزارش تهران ۲۴، ایرانیان پاک نهاد که از انواع محرومیت های اجتماعی در عهد ساسانیان به ستوه آمده و از «آیینی» که موید و مروج بی عدالتی روزگار خود و در خدمت اشراف بود، دل کنده بودند، فوج فوج به اسلام روی آورده و بتدریج «تمدن اسلامی» را پایه ریزی کردند.
تاریخ نگاران، دانشمندان و نویسندگان بزرگ جهان در پژوهش های خود، ۲ عامل اصلی استقبال ایرانیان از اسلام را شرایط نامناسب اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن دوره و رویگردانی مردم از آیین زرتشتی به عنوان پایه حکومت طبقاتی و تبعیض آمیز ساسانیان، برشمرده اند.
آنان همچنین جذابیت دین جدید با تاکید بر اصول برابری، برادری، قسط، عدل و تساوی بالادستان و فرودستان، فقیر و غنی، عرب و عجم، صاحبنام و گمنام، سفیدپوست و سیاه پوست در برابر قانون را دیگر علت مهم گرویدن ایرانیان به اسلام دانسته اند.
مطالعه کتاب ها و اسناد تاریخی نشان می دهد اوضاع آشفته و نابسامان ایران در عصر ساسانی، روح و جسم توده های مردم را خسته و آنان را از دستیابی به آینده ای روشن ناامید کرده بود. جنگ های پیاپی ایرانیان با رومیان که از زمان سلطنت انوشیروان تا دوره خسروپرویز حدود ۲۴ سال به طول انجامیده بود، جز ویرانی اقتصاد و فقر و فلاکت توده های مردم نتیجه ای دربرنداشت. شرکت اجباری مردم در جنگ ها و پرداخت مالیات سنگین برای تامین هزینه حکومت از یک سو و ریخت و پاش های دربار و زندگی تجملی اشراف و مقام های ساسانی از سوی دیگر فشارها را بر گرده مردم محروم و بینوا دوچندان و چنان عرصه را بر آنان تنگ کرده بود که در مقابل اندک سپاهیان اسلام، مقاومت کمی را از خود نشان دادند و به راحتی تسلیم شدند.
دکتر «عبدالحسین زرین کوب» تاریخ نگار، مترجم و یکی از مشهورترین نویسندگان کتاب های تاریخ ایران در صفحه ۱۲ تا ۱۴ کتاب «تاریخ مردم ایران پس از اسلام» می نگارد: شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نامناسب ایران در دوره ساسانی، سبب شد مردم ایران به استقبال دین اسلام بروند و با اختیار خود مسلمان شوند؛ چنانکه حاکمان بسیاری از شهرها، بدون جنگ و درگیری به سبب مقاومت کم مردم در مقابل سپاه اسلام، پرداخت جزیه را می‌پذیرفتند و با سپاه اسلام صلح می‌کردند.
آنچه بیشتر مردم ایران را در دوره ساسانیان رنج می داد، امتیازات طبقاتی، تبعیض ها و محرومیت توده های فرودست و متوسط جامعه بود که در این مورد تالیفات و آثار متعددی وجود دارد.
دکتر «سعید نفیسی» ادیب، مورخ، استاد و پژوهشگر ممتاز دانشگاه تهران، در این باره می نویسد: …چیزی که بیش از همه در میان مردم ایران «نفاق» افکنده بود، «امتیازات طبقاتی» بسیار خشنی بود که ساسانیان در ایران برقرار کرده بودند و ریشه آن در تمدن های پیشین بود اما در دوره ساسانی، بر سخت گیری افزوده بودند. در درجه اول، هفت خانواده اشراف و پس از ایشان، طبقات پنجگانه امتیازاتی داشتند و «عامه مردم» از آن محروم بودند. تقریبا «مالکیت» به آن هفت خانواده انحصار داشت. ایران ساسانی حدود «۱۴۰ میلیون جمعیت» داشت. اگر شماره افراد هر یک از هفت خاندان را یکصد هزار تن بگیریم، مجموع آنها به «۷۰۰ هزار» می رسد و اگر مرزبانان و مالکان را که ایشان نیز تا اندازه ای از حق مالکیت بهره مند بوده اند، ۷۰۰ هزار بگیریم، از این ۱۴۰ میلیون (جمعیت) «یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر» حق مالکیت داشته و دیگران «همه» از این حق طبیعی خدادادی محروم بودند (تاریخ اجتماعی ایران، ج ۲، صص ۲۶- ۲۴).
محرومیت بیشتر مردم از حقوق اجتماعی و تحمیل مالیات های کمرشکن بر آنان یکی دیگر از علل نارضایتی ایرانیان از دولت ساسانی بود.
علامه «سیدابوالحسن علی ندوی» مورخ مشهور هندی و مولف بیش از ۳۰۰ کتاب، شرایط سخت و بغرنج مردم ایران در دوره ساسانیان را تشریح کرده و در صفحه ۷۰ کتاب «ماذا خسرالعالم بانحطاط المسلمین» می نویسد: پیشه وران و کشاورزان با اینکه از همه مزایای حقوقی محروم بودند ولی بار سنگین مخارج اعیان و اشراف را بر دوش داشتند و در حفظ این اوضاع سودی نمی بردند؛ بسیاری از کشاورزان و طبقات پست و پایین اجتماع، کارهای خود را ترک کرده و برای فرار از مالیات های کمرشکن، به دیرها پناهنده می شدند.
میان قشرهای مختلف این دوره، ۲ گروه بزرگ کارگران و کشاورزان، وضعیت وخیم تری داشتند. پروفسور «آرتور کریستین سن» ایرانشناس، محقق و تاریخ نگار دانمارکی که ۳۰ سال از عمر خود را صرف جمع آوری منابع قدیم و جدید یونانی، رومی، سریانی، ارمنی و عربی و مطالعه صدها کتب تاریخی برای نوشتن یکی از جامع ترین کتاب تاریخی در مورد ساسانیان کرده است، از قول یکی از مورخان غرب به نام «امیان مارسیلینوس» نقل می کند: کشاورزان و کارگران ایران در زمان ساسانیان در نهایت ذلت و خواری و بدبختی به سر می بردند. در موقع جنگ، پیاده از عقب لشکر حرکت می کردند. طوری آنان را خوار و بی ارزش می شمردند که گویا بردگی آنان برای همیشه نوشته شده است و هیچ اجر و مزد در مقابل کار خود دریافت نمی کردند» (کتاب ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، صفحه ۴۲۴).
رقابت طبقات برتر جامعه و امتیازات خاص اشراف و موبدان و محرومیت مردم عادی از حقوق اولیه، پیوند مردم با حکومت و روحانیون زرتشتی را سست کرده بود. نفیسی در صفحه ۲۶ جلد دوم کتاب «بررسی تاریخ اجتماعی ایران؛ از انقراض سلسله ساسانی تا انقراض امویان» یادآوری می کند: در این دوره (ساسانی)، تعلیم و تربیت و یادگیری علوم متداول، به موبدزادگان و نجیب زادگان انحصار داشت و اکثریت نزدیک به اتفاق فرزندان ایران از آن محروم بودند».
استاد شهید «مرتضی مطهری» نیز درباره محرومیت مردم از حقوق اولیه اجتماعی از جمله حق مالکیت و برخورداری از آموزش و پرورش در عهد ساسانیان می نویسد: زنان و دختران، حق خواندن و با سواد شدن را نداشتند، مگر اینکه از زنان طبقات اشراف باشند. نظام طبقاتی به حدی بود که حتی هر طبقه اجتماعی آتشکده ای مجزا داشت؛ به این دلیل، اوضاع وخیم بود (به طوری) که بعضی محققان معتقدند اگر اسلام در آن وقت به ایران نیامده بود، به تدریج مسیحیت بر ایران تسلط می‌یافت… شاید بتوان یکی از عوامل پیروزی لشکر ۳۰ تا ۴۰ هزار نفره اسلام در مقابل لشکر ۱۲۰ هزار نفره ایران را همان روحیه همکاری ایرانیان برای بر اندازی حکومت ساسانی دانست، به گونه ای که در آستانه نبرد قادسیه، چهار هزار نفر ایرانی به سپاه عرب پیوستند. (کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، صص ۲۲- ۲۰).
استاد مطهری در صفحه ۹۹ همان کتاب می نگارد: در عهد ساسانیان، زمین‌های کشاورزی، باغ‌ها و تعلیم و تعلم در انحصار اشراف و اعیان بود.
جالب اینکه با وجود داستان ها از عدالت انوشیروان و اطلاق لقب «عادل» به او از سوی مبلغان حکومتی، حتی وی حق تحصیل و آموزش را به طبقات ممتاز، فرزندان اشراف و صاحبان ثروت و مقام منحصر می دانست و به شدت با برخورداری افراد عادی جامعه از این حق طبیعی و انسانی مخالف بود.
«ابوالحسن علی بن حسن مسعودی» مورخ و جغرافیدان قرن چهارم هجری، با استناد به منابع مطالعاتی ایران باستان مانند نوشته های شاهنامه فردوسی درباره درخواست کفشگر برای برخورداری فرزندش از تحصیل، می نویسد: کفشگر بیچاره حاضر شده بود در ازای حق تحصیل یگانه پسرش، هزینه های جنگ با رومیان را بپردازد. وقتی «بزرگمهر» وزیر اندیشمند دربار، پیشنهاد کفشگر را با انوشیروان در میان می گذارد، او با پرخاش پاسخ می دهد: این چه تقاضایی است؟! این به مصلحت نیست، زیرا با خروج او از طبقه بندی، سنت طبقات مملکت بر هم می خورد و زیان آن بیش از ارزش سیم و زری است که او می دهد(کتاب «مروج الذهب و معادن الجواهر»؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، ص۲۶۳).

*تجمل پرستی پادشاهان ساسانی
با وجود فقر و فلاکت ناشی از جنگ های بلندمدت که گریبان ایرانیان رادر اواخر حکومت ساسانی گرفته بود، حکمرانان بر اساس سنت های پیشین هرگز دست از زرق و برق دربار، تجملگرایی و اشرافیگری برنداشتند و این مساله بیش از درد «نداری»، مردم را رنج می داد.
برای نمونه که مصداق «مشت، نمونه خروار» است، ایرانیان در عهد ساسانیان پرچمی به نام «درفش کاویانی» داشتند که در میدان جنگ یا در جشن های پرتشریفات بر فراز کاخ برافراشته می شد و آنگونه که در کتاب های تاریخی آمده است «ارزش جواهرات و اشیای گرانبهای این پرچم بی همتا را یک میلیون و ۲۰۰ هزار درهم یا (۳۰ هزار پوند) تخمین زده اند».
همچنین برخی تاریخ نویسان درباره تجملات حیرت انگیز کاخ های افسانه ای ساسانیان مانند قالی سپید و بزرگ تالار «بهارستان کسری» اشاره کرده و نوشته اند: این قالی، دارای ۱۵۰ ذراع طول، ۷۰ ذراع عرض و همه تار و پود آن زربفت و جواهرنشان بوده است» (زین العابدین رهنما، کتاب «پیامبر»، ج۱، ص ۴۲).
برخی مورخان شمار زنان، کنیزان، خوانندگان و نوازندگان حرمسرای خسروپرویز را چندین هزار تن اعلام کرده اند و «ابوعبدالله حمزه بن حسن اصفهانی» ادیب و تاریخ نگار قرن چهارم هجری، درباره تجملات این پادشاه ساسانی در صفحه ۴۲۰ کتاب «تاریخ سنی ملکوک الارض و الانبیاء» می نویسد: خسروپرویز سه هزار زن، ۱۲ هزار کنیزک نوازنده ساز و بازیگر داشت و ۶ هزار مرد پاسبان او بودند. او همچنین ۵۰۰ اسب مخصوص سواری، ۹۶۰ فیل، ۱۲ هزار استر مخصوص حمل بنه و یک هزار شتر داشت.
مستندات تاریخی برخلاف تبلیغات و داستان ها درباره «عدالت» پادشاهان ساسانی، از ظلم و ستم شدید، حق کشی و بی عدالتی این حکومت روایات گوناگونی دارد که بسترساز انقراض و سقوط این سلسله بوده است که برای پرهیز از اطاله مقاله، فقط به چند نمونه از جنایات و ستمکاری آنها بسنده می کنیم.
«مزدک» در زمان «قباد» پدر خسرو انوشیروان با توجه به نارضایتی شدید جامعه ایرانی از تبعیض های ناروا و زورگویی و ظلم اشراف و اعیان، با آمیختن آیین مانی، زرتشت و عقاید افلاطون، آیین و نهضتی را برای اصلاحات اجتماعی به وجود می آورد. انوشیروان پس از رسیدن به حکومت از پیوستن روستاییان و فرودستان جامعه به مسلک مزدک احساس خطر کرده بود و دستور قتل عام او و پیروانش را صادر کرد که بر اساس تالیف برخی مورخان، در این ماجرا ۸۰ هزار و به قولی یکصد هزار ایرانی زنده به گور شدند (مرتضی راوندی، تاریخ اجتماعی ایران، ج۱، ص۶۱۸).
داستان برخورد انوشیروان و خسروپرویز با وزیر دانشمند و اسطوره حکمت ایران «بزرگمهر» یا «بوذرجمهر» با پیشینه ۱۳ سال خدمت به ساسانیان، نمونه ای از بی کفایتی پادشاهان ساسانی به شمار می رود که در کتب تاریخی از جمله شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، فارسنامه ابن بلخی و همچنین کتاب شرح احوال سلاطین ایران معروف به «شاهنامه ثغالبی» تالیف «ابومنصور محمد بن اسماعیل ثغالبی» ذکر شده است. فردوسی، داستان بلعیده شدن جواهر انوشیروان به وسیله یک مرغ و زندانی شدن بزرگمهر و نابینایی وی در اثر شکنجه را تعریف می کند. خسروپرویز نیز آن حکیم را به زندان می اندازد و دستور بریدن بینی و لب های بزرگمهر را صادر می کند. بزرگمهر خطاب به پادشاه که در مراسم اجرای حکم حضور داشت، وی را به عنوان «بدکارترین» پادشاه که امیدی به او نیست، نام می خواند و می گوید: «(به بدتر از این) سزاوارم؛ از این رو که نزد خاص و عام تو را به صفاتی ستودم که دارای آن نبودی، دلهای رمیده را رو به تو نمودم و خوبی هایی از تو پخش کردم که سزاوار آن نبودی. ای بدکارترین خسروان! با آنکه یقین بر پاکی و نیکی من داشتی، مرا به گمان بد می خواهی بکشی؟ پس که را به دادگری تو امیدی تواند بود و به گفته تو دل تواند بست؟» خسرو پرویز از این سخن برآشفته می شود و فرمان می دهد او را گردن زنند (مهدیقلی خان هدایت، گزارش نامه ایران، ص۲۳۲).
«کریستین سن» در صفحه ۳۱۸ کتاب «ایران در زمان ساسانیان» به تقل از ثغالبی می نویسد: خسرو را گفتند فلان حکمران را به درگاه خواندیم، تعلل ورزید. پادشاه بلافاصله امر کرد اگر آمدن او پیش ما به تمام بدن دشوار است، ما به جزیی از تن او اکتفا می کنیم تا کار بر او آسان تر شود. بگویید فقط سر او را به درگاه ما بفرستند!

* هرج و مرج و آشفتگی در حکومت ساسانی
رقابت و درگیری خونین شاهزادگان، اعیان و اشراف در اواخر دوران ساسانی برای کسب قدرت و ثروت بیشتر، باعث رواج خودکامگی و هرج و مرج شده و اقتدار دولت و سپاه ایران را به شدت تضعیف کرده بود.
چهار سال پس از کشته شدن خسرو پرویز، سلطنت ایران به گفته برخی مورخان ۶ تا ۱۴ بار دست به دست شد. «قباد دوم» یا «شیرویه» برای رسیدن به سلطنت، پدر خود (خسروپرویز) را کشت و در چند ماه پادشاهی خود، به روایت فرهنگ عمید ۱۷ نفر و به نوشته نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران، ۴۰ نفر از برادران خود را نابود کرد.

* دلسردی مردم از آیین زرتشت و رویکرد به دین جدید
از آنجا که حکمرانان ساسانی با حمایت موبدان روی کار آمده بودند، مردم هرگونه تبعیض و حق کشی را به آنان نیز نسبت می دادند. این مساله، بتدریج اعتقاد مردم را نسبت به آیین زرتشت سست کرد و بیشتر آنان در برابر پیام دین تازه ای که بشریت را به آزادی از قید و بند ستمگران، پرستش خدای یکتا، برابری و عدالت فرا می خواند، سر تسلیم فرود آوردند.
«احمد کسروی» تاریخ نگار، ادیب و پژوهشگر معاصر، نمی تواند چشم خود را روی این حقیقت روشن تاریخی ببندد و در کتاب «در پیرامون تاریخ» اعتراف می کند:… پدران ما تا اسلام را نمی‌شناختند، در برابر آن جنگیدند و چون شناختند، ‌در راه آن جنگیدند؛‌ این خود مایه سرافرازی است. یکی از بیچارگی‌های ایرانیان این است که تاریخ خود را نمی‌دانند!

منبع:ایرنا

انتهای پیام/

http://teheran24.ir/?p=88003
false
true
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

*


true